معلم مبارزمان اسفندیار مرادی هم رفت

  • چاپ

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
دي 1390,ساعت 20:42:37
جنبش رهائی بخش لرستان از طرف تمام دانش آموزان وهمرزمان
،بقول یکی از همرزمانش <سنبل مقاومت> در مقابل ستمهای
رنگارنگ حاکم از سایه خدا گفته تا  نشان خدا بر روی زمین ایستاد،
یعنی اسفندیار مرادی، كمال تشكر را از شمائی که به هر شکل ممکن پیام
تسلیت دادید را داريم . سپاس از اینکه سایت جنبش رهائی بخش لرستان
را برای درج پیامتان انتخاب کردید ، اعتراف میکنیم که در این رابطه ما به خود
میبالیم  . بويژه عزیزان فعال در فیس بوک ياد يكي ازعزيزترين رفقيشان را در
این دوران سخت  گرامي داشته و میدارند . اسفندیار مرادی از ميان ما رفت
ولي پيوند عميقي ميان یاران جنبش رهائی بخش درسرزمینهای ستمدیده
برقرار شده است . به خود اميد میدهیم از اينكه اين پيوند
هميشه استوار ، زنده و باقي و استوار  بماند.
 یادداشت زیررا کسی که علاوه بر نقش دانش آموزیکی از پسر خاله های
در تبعید اسفندیار مرادی هم هست و اززمان خروجش ازایران،هنوز به میهن
برنگشته است ، برای ما ارسال نموده و  بنابر خواست و تأکید این انسان
فرهیخته و آگاه،نوشتن را وظیفه خود بپاس تمام خوبیهای اسفندیار مرادی
عزیز دانسته، ازبردن نامش خودداری میگردد(کاش روزی بتوانیم ایشان
و هزاران هزار  عزیز  متخصص و تحصیلکرده را که هیچ عشقی را بالاتر
از برقراری عدالت و آزادی نمیشناسند را در سرزمینمان که آزاد
و آبادباشد ، این اقلیت فداکار را  داشته باشیم. به امید آن روز

ضمن سپاس از همدردی همه یاران و همه شما عزیزان که پیامهای آرامبخش و دلنشین  داده اید ، یاران و همدردان گرامی ،باید اعتراف کنم که در طول این مدت تبعید اجباریم در بیرون ازمرزهای ایران در بند ، مرگ کمتر کسی که به انداره اسفندیار مرادی مرا به هم ریخت ، زیرا علاوه بر اینکه ایشان پسر خاله ما از نظر خانوادگی به حساب می آمد ، نقش یک مربی دلسوز را برای همه ما داشت  

اسفندیار مرادیها  از ميان ما رفته و می‌روند . يادآوري فقدان آنها  هر بار دل ما را به درد مي آورد و آتش به جان مان مي زند. نامشان وقت هر دلتنگي جرئت مان مي بخشد، قوتم مان مي دهد و روشن مان مي دارد

درود و صد درود بر تمام کسانی که مانند این  معلم مبارز دیار ستمدیده لرستان اسفندیار مرادی که یادش همواره با من است، زندگی و مبارزه میکنند. درودی بیکران به همه کسانی که آنقدر خوبند که یاد و خاطره افکار انسانیشان ،بعد ار زفتنشان از بین ما ، هیچگاه فراموش نمیشود> آری تاکید میکنم که افکار و عقاید انسانی و انقلابی این شخصیتهای سیاسی و مبارز آنان را برجسته و فراموش نشدنی کرده است ، میکند و بس، لذا هر کدام  از شما و ما میتوانیم ادامه دهنده راه این صمدهای بهرنگی دیارمان باشیم ، و صد البته تجربیاتی که جانشان را آگاهانه در راهش داده اند هم ،چراغ راهمان با توجه به شرائط دیکتاتوری سخت و خونریز کنونی بکنیم

ما اسفندیار مرادی را به روياهاي مان سپرديم.

روياي بيداري و هشياري

روياي پرواز و رهايي 

روياي آزادي و تجربه هاي نو را زيستن

روياي  به زير سئوال بردن، به نقد كشيدن،  پرسش بر انگيختن و  حقيقت را جستجو كردن.

روياي جامعه اي عاري از ستم و استثمار

يا آنگونه كه اسفندیار مرادی همیشه شعارش بود و تا آخرین لحضه وفادار ماند، جامعه اي كه بر تارك آن نوشته شده باشد  

به هر كس در جامعه انسانی به اندازه نيازش!

اسفندیار مرادی برای بسیاری از یارانش فراموش نشدنی است و بس، در غم ار دست دادن این عزیز که نه شاه و نه شیخ را به رسمیت نمشتاخت تنها به قول حافظ میتوانم بگویم که ..... رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس // گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت // چون کمندش ای دل مپیچ کانجا // سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت  

  اسفندیار مرادی خود با چنين رويايي زيست؛  جسم و جانش را با آن گره زد، زندگي اش تعبير اين رويا بود. او تلاش كرد با شعله وجودش به زمستانهاي سرد این و آن دوران شكست  مقطعی عشق وآزادی که من شاهد بودم ، در اوج کشتارو قتل عام زندانیان سیاسی که حتی آبت الله منتظری هم در خاطراتش آورده در  تابستان سال 1367 در کنار اسفندیار عزیزم بودم و میدیدم چگونه خبر مرگ عزیزترین یارانش مانند هبت الله معینی چاغروند را که از زمان همرزم بودن با دکتر هوشنگ لرستانی که از اقوام ایشان هم بود میشناخت ، به مانندکوه تحمل میکرد و به ما که حتی به لحاظ مرزبندی سیاسی و دیدگاه خاصی هم در تاکتیک و هم در اهداف خاص استراتژیک خود در آن زمان با او داشتیم ،  امید و  گرمای ادامه مبارزه را مببخشید

 

من و ما اسفندیار مرادی ها را از دست نداده ایم بلکه همه انسانیت آنها را از دست داده است . ولي او در روياي همه استثمار شدگان و ستمديدگان هر جا که ستمدیده هست حضور دارد.

آری اسفندیار مرادی زنده است زماني كه زنان و مردان لر  از رهنمودها و عشق و شور او الهام میگرفتند و  مي گيرند.

درقلب همه ما دانش آموزان و همکاران و همشهریها و همرزمانش  او زنده است زماني كه چند صدهزار فرزند لر در رابطه با وصیت‌نامه اش  پيوند برقرار مي كنند و به وجدی همراه با عشق به  آزادی و برابری به میدان خواهند آمد.

اسفندیار مرادی زنده است در پچ پچ محفلهاي مبارزاتی فرزندان عقیدتیش در سرتاسر سرزمنهای ستمدیده لرنشین ، در نجواي دختران وپسران  دانشجوي معترض دانشگاها و یا کارگران رزمنده راه رهائی انسانیت  كه يادش را همواره عزيز مي دارند و به قول يكي مبارزان خستگی ناپذیر و از دوست داران همه آزادیخواهان ، در ایمیلی به عنوان تسلیت برایم ارسال کرد نوشت,, غم از دست دادن یک فامیل که هم معلم بوده و هم همراهی در صف مبارزه با ستم در این غربت سخت است، و ادامه و نوشت ,,به یاد اسفندیار مرادی

 چه غمگین است عزیزانی که میروند زود ز دست

یا به لجنزار زندگی فتاده یا بار کاکل آن نشسته

چاره چیست زندگی همین است که هست

پس در رنگین کمان این دشت، شمشیر را چسان باید بست؟

 ,, ما ستمدیگان، لحظه سرخ موعود انفجار را تدارك مي بينیم.  

ما همه زمانی که انسانی دلسوز و آگاه را از دست میدهیم به هم میریزیم و البته باید بدانیم که، زندگی سخت و همواره سرتاپا معترض اسفندیار مرادی، تحقق ايده ها و آرزوهاي او هم بود زیرا هیچ‌گاه تسلیم نشد ، هیچ‌گاه کسی بیاد ندارد که او در مقابل هر ستمی سکوت کرده باشد چه در زمان بازداشت در زندان شاه و شیخ،  و چه در زمان آزاد بودن و زندگی معمولی، لذا من و ما را بر مي انگيزاند كه هر چه سريعتر جاي خالي او را در مبارزه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در هر کجا، دقیقاً مانند خودش ، هرچند سخت است و پر بها ، جایش را پر كنيم.

اسفندیار مرادی زندگي ساده اي داشت، اما بلند پرواز بود. براي او زندگي معنايي نداشت جز مبارزه برای عدالت و آزادی . او مبارزه انسانی را خوشبختي مي دانست. اسفندیار مرادی در روزهاي آخر زندگي اش گفته است به یکی از اقوام "خوشحالم از اينكه آنگونه که  دلم خواست  در حد توان مقابل هر ستمی ایستادم و زندگي كردم." او از اينكه آگاهانه و آزادانه زيست و توانست به  زندگي خود و ديگران معنا بخشد لذت برد. اسفندیار مرادی شوق پرواز را به شخص من و ما آموخت.  

او الگويي از خود بجاي گذاشت كه همگان را بخود فرا مي خواند. الگويي كه توده هاي ستمديده بويژه مردان و زنان و دختران و پسران  جوان لر  را فرامي خواند كه زندگي معنا داري را جستجو كنند؛ همواره پرواز را به خاطر بسپارند؛ مستقل و متكي به خود باشند، شعر زندگي و شور مبارزه باشند و آينده اي روشن و درخشان را براي مردم ستمديده به تصوير كشند.

عزیزان بیاد داشته باشید که  جامعه ما بدون حضور و فعاليت افراد آگاه و مبارزي چون اسفندیار مرادی شانس تحول نخواهد داشت و به قهقراي بيشتري فرو خواهد رفت. اين اضطراري است كه هم اكنون با آن روبرو هستيم. يادآوري زندگي و مبارزه کسانی مانند اسفندیار مرادی اين مصاف را در مقابل ما قرار مي دهد كه هر چه سريعتر جاي يار و ياورستمدیدگان دیارمان را ، یعنی کسی که  مانند  رفيقي  صمیمی  تا لحظه آخر به آرمان انسان بودن و حقوق انسانی متعهد و وفادار بود پر كنيم.

تنها از اين طريق است كه مي توان اندوه از دست دادنش را تحمل كنيم. حضورش را همواره

حس كنيم و قهقه هايش را به خاطر آوريم.

بیاد دارم که روزی به من تلفن کرد و خبر مرگ یکی از پسرخاله های مشترکمان که در یک اختلاف فامیلی با گلوله حدود سال 1366 در خرم آباد به قتل رسیده بود را به من داد و پیشنهاد داد که به لرستان برویم ، هرگز فراموش نمیکنم که برای این عقب‌ماندگی فرهنگی در آن منطقه که سبب مرگ این جوان و داغداری پدر بزرگوار این جوان، که او را صمیمانه دوست داشت در طول 500 کیلومتر راه اشک از چشمانش همواره سرازیر بود و مرا به این وظیفه که ما باید با این فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده برادر کشی تا میتوانیم مقابله کنیم وسلاح رابروی کسانی نشانه بگیریم که حقوق انسانی ما را پایمال میکنند

در پابان ضمن سپاس از همدردی یاران یادی هم از همسر آگاه و فهیم ایشان خانم مهین عزیز بکنم که از خانواده های اگاه و فهیم بروجرد بود و سالها همسری و همراهی دلسوز برای اسفندیار بود و در غم از دست دادن همسرش نتوانست بیش از 2ماه تحمل کند و به یار همیشگیش پیوست . ما هم به سهم خود پیش همه شما عزیزان، باید اعتراف کنم که در طول این مدت تبعید اجباریم در بیرون از ایران مرگ کمتر کسی به انداره اسفندیار مرادی مرا به هم ریخت ، زیرا علاوه بر اینکه ایشان پسر خاله ما از نظر خانوادگی به حساب می آمد ، نقش یک مربی دلسوز را برای همه ما درآن زمان داشت و عملا زندگیش با شعارش هیچ تعارضی وجود نداشت ، فقط یک نمونه را بگویم و ادامه را در یک فرصت مناسب تحت عنوان خاطرات خواهم نوشت و شاید منتشر کنم . امضا ایشان را هرگز فراموش نمیکنم که کنار عکس است در زمانی که کتابی را به ما بایک یادداشت اهدائ میکرد ، ایشان در محله فقیر نشین پشت بازار خرم آباد کارگاه بسته بندی عسل و زرجوبه داشت و با توجه به ارتباط گسترده با همه فعالان و روشنفکران در ایران و بالاخص لرستان هر کدام از فعالان سیاسی را که مافیای تازه به قدرت رسیده به خاطر فعالیت سیاسی از کار اخراج میکرد بر سر کار میآورد و شعارش این بود که اینجا کارگاهی اشتراکی است که همه با هم لقمه نانی از آن یه خانه میبریم . شنیده ام ملائی که برای مراسم ترحیم ایشان به منبر رفته بود گفته است { اسفندیار انسانی بود بدون ادعای دین داری و مدهبی بودن ، اما باید  بسیاری از کسانی که جانماز آب میکشند یعنی همان با خدایان مدعی در پیش فضائل اخلاقی و انسانی آقای مرادی  قطره ای بودند در مقابل دریای بیکران خوبی }

دوستتان دارم و میبوسمتان

تاريخ بروز رساني ( 29 دي 1390,ساعت 13:08:35 )