چرا ما هم در دام تنیده شده ستمکاران دست و پا میزنیم؟

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
فروردين 1391,ساعت 22:52:28

چرا اینگونه، اصطلاح  سیاست بی پدر و مادر است و

یا سیاست پدر و مادر ندارد ،شایع باشد و رواج یافته؟

براستی از تعاریف نادرست مفاهیم سیاسی در میهن ما چه کسی

و کسانی و چه گروه و گروههایی و یا چه اندیشه ای و جریانی

سود می برد؟ در این بحثی نیست که می تواند سیاست به معنای راه

و روش و شیوه عمل درست و یا غلط باشد و بنا به نظرگاههای

مختلف صحیح و یا اشتباه فرض شود. اگر سیاست را به این مفهوم

فرض کنیم که راهی هست جهت احقاق حق و حقوق و یا پاسداشت

حق و حقوق آیا باز می توان تصوری نادرست از این واژه داشت؟

براستی چرا معنا و مفهوم سیاست در میهن ما تبیین نشده است؟

بیشمار اندیشمندان تا حد توان خود کوشا بوده اند و شاید

درست این باشد که پرسش خود را اصلاح کنیم که چرا معنا و

مفهوم سیاست برای ستم دیدگان، بسط نیافته و یا اینکه تصویر درستی

ارایه نشده چرا که حتی دانشمندان مذهبی از دیر باز با مفاهیم درست

سیاسی آشنا بوده اند و حتی تالیفاتی نیز داشته اند که صدها سال است که

عمر دارد ولی با این وضع هنوز مردم ما در رنج است !! براستی چرا؟

www.lorestan11.com

مدتهاست که به اخلاق و اخلاقمداری در سیاست می اندیشم و اینکه چرا سیاست پیشه گان ایران کثیر المله ما رعایت اخلاق سیاسی و یا اخلاق در سیاست را نمی کنند ؟ براستی چرا در ایران ،بالاخص سرزمینهائی فقیر نشین ما این چنین سیاست بد تعریف شده و می شود؟ چرا باید سیاست و پرداختن به سیاست چنین بهایی گزاف داشته باشد که مردم را نسبت به سیاست دل چرکین کند؟ آیا فقط معنا و مفهوم سیاست مساوی است با مقوله قدرت؟ و هر که به سیاست پردازد به معنای این است که در پی قدرت هست و سلطه که لاجرم صاحبان قدرت و سلطه را عرصه تنگ می آید و پرداختن به مقوله سیاست را پر بها و بد هزینه می سازند؟


  به باور اندیشمندان تا حد توان خود کوشا بوده اند و شاید درست این باشد که پرسش خود را اصلاح کنیم که چرا معنا و مفهوم سیاست  بسط نیافته و یا اینکه تصویر درستی ارایه نشده چرا که حتی دانشمندان مذهبی از دیر باز با مفاهیم درست سیاسی آشنا بوده اند و حتی تالیفاتی نیز داشته اند که صدها سال است که عمر دارد ولی با این وضع هنوز مردم ما در رنج است !! براستی چرا؟

تلاش دارم تا حد توان این مقوله را ساده و عامیانه اینجا بیاورم فارق از چارت آکادمیک ، با این حال اشارات به بزرگان علم سیاست و یا تعاریف علمی ناگریز می نماید . در زیر به بخشی از تعریفها که از سیاست شده و تا حدودی هم عامیت دارد اشاره می کنم .

واژه سياست داراي معاني بسياري است چون حکم راندن، رياست کردن، اداره کردن، مصلحت کردن، تدبير نمودن، عدالت، داوري، تنبيه، نگهداري و حراست. در زبانهاي اروپايي واژه سياست ( پلیس _ پولتیک ) به معني شهر گرفته شده است. از دید ارسطو، شهر موضوع علم سياست بود. در تعريف سياست انديشمندان بر نکات گوناگوني انگشت تاکيد گذاشته اند. برخي از انديشمندان به آرمان و غايتي که به دید آنها سياست بايد در پيش بگيرد توجه کرده اند و برآن اساس سياست را تعريف کرده اند. به عنوان مثال يکي از دانشمندان ديني مسلمان معتقد است که سياست ازديدگاه اسلام عبارت است از مديريت حيات انسانها چه در حالت فردي و چه در حالت اجتماعي براي رسیدن به عالي ترين هدف هاي مادي و معنوي. برخي ديگر از محققان مفهوم هاي دولت را در سياست مهم دانسته اند و همين امر در تعريف آنها از علم سياست عینیت يافته است. به عنوان مثال گفته شده است که علم سياست را مي توان به عنوان علم دولت يا به عنوان رشته اي از علوم اجتماعي که مربوط به تئوري، سازمان ها، حکومت و اعمال دولت است تعريف نمود. بعضي نيز در تعريف سياست قدرت را مفهوم اساسي دانسته اند. به عنوان نمونه گفته شده است؛ سياست علمي است که همه شکل هاي رابطه قدرت را در مکان و زمان هاي گوناگون بر رسی  و جهت و چگونگي اعمال اين قدرت را مي نماياند. يکي از اندیشمندان علم سياست معاصر نيز چنين مي گويد: سياست کلا يا در پي حفظ قدرت يا افزايش قدرت و يا در پي نمايش قدرت است. در انتقاد از منظر مبتني بر تقليل سياست به مبارزه بر سر قدرت به درستي گفته شده است که سياست داراي وجوه مختلفي است و صرفا در مبارزه براي کسب قدرت خلاصه نمي شود و اگر بنا باشد که جامعه مورد مطالعه از وضع جنگ همه عليه همه فراتر برود قدر مسلم سياست چيزي بالاتر از مبارزه براي کسب قدرت است.

پس اینگونه نبوده که الیتهای جامعه ما با مفاهیم سیاست و حقوق آشنا نبوده باشند و یا اینکه سیاست راهی است درست برای تعالی جامعه بشری و مدنیت عجین است با سیاست لذا راه آسایش انسانها و زیست بهترشان یعنی همان سیاست!؟

تلاش فلاسفه غرب و پدران حقوق و سیاست و جامعه مدنی سقراط و ارسطو وافلاطون جز این نبوده که مسیر زیست بشری را در جامعه هموار و آسان سازند که بسیار از فلاسفه ما نیز متاثر از همین نگاه درست و اصولی بوده اند. بحث ما مربوط است به کشورمان ایران و ملت خودمان ایرانیان لذا ناگزیریم که شرایط امروزمان را مد نظر قرار دهیم جامعه ای با اکثریت شیعی و کشوری با مذهب رسمی شیعه و حکومت حاضر که مذهبی هست و دینی و حاکمیت در دست سیاستمدارانی دینمدار و مذهب مآب و قدر مسلم متاثر از افکار فلاسفه ای که چنین گرایشهایی داشته اند که می توان به فارابی و شیخ طوسی و یا ملاصدار و مقدم بر اینها ابو علی سینا و امام غزالی اشاره کرد که همه این دانشمندانی که تالیفاتی نیز در ارتباط با سیاست دارند به وجه اخلاق در سیاست تاکید داشته اند و اینکه سیاست مسیر سعادت انسان هست و یا تعریف آسان اینکه راهی بسوی سعادت مفهومی که فیلسوفان مقدم بر اینان در غرب نیز تاکید بر آن داشتند. نزد اعم فلاسفه خودمان پیامبران سیاستمدارانی بودند برای راهبری مردم در اجتماع برای زیستی بهتر که مفهوم مدینه فاضله افلاطون و شاگردش ارسطو هم همین هست که به باور آنان نیز اداره جامعه با الیتهاست تا آسایش و صلاح تامین شود و همان بحث منافع یعنی سیاست سود دهی و منتفع شدن جمع .

شاید تنها فیلسوفی که باور به اخلاق و رعایت آن در حفظ و رسیدن به قدرت ندارد ماکیاول این فیلسوف معاصر  ( نزدیک به عصر ما ، ماکیاول در قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی می زیست و باور به جدایی اخلاق از سیاست داشت ) هست که باور به رعایت اخلاق در سیاست ندارد چه بسا او قدرت و تحصیل آن را از هر راه ممکن مشروع می داند و تعریف اخلاق در قدرت یابی و یا حفظ قدرت معنی پیدا می کند و باز در معقوله منافع همان هست ولی در تعریف سیاست به معنای راهی برای رسیدن به سعادت اگر تعریف اخلاق به باورهایی اطلاق شود که آرامش روانی جامعه را فراهم می آورد اینجا بر باورمندان این راه خرده است ولی اگر بپذیریم که نگرشها برای ارزشهای و سنن در جوامع و ملل و اقوام و نژادها متفاوت هست مسئله فرق خواهد کرد.

ولی به هر روی در تعاریف فلاسفه ما سیاست برای سعادت دنیو و اخروی هست به این معنا که جنبه مادی و معنوی پیدا می کند

و جنبه معنوی آن پر رنگ نیز هست که اتفاقا به بحث اخلاق بیشتر تاکید شده است. جامعه مدنی محدویتهای خاص به خود را دارد که ناشی از همان مدنیت هست یعنی شهری بودن و یعنی محدود شدن برخی از آزادیها  و یا تعریف شدن حدود آزادی و یا تعریف حقوق برای زیست مشترک اجتماعی در شهر لذا اخلاق می تواند امنیت روانی برای زیست در جامعه شهری را آسان سازد و یا پذیرش مفاهیمی مشترک که عامیت دارد و طبعا تخطی از آن ضد اخلاقی بوده و ضد ارزش و یا ضد هنجار می شود. و تعریف ساده تر ضد منافع دیگران و سودی که ضرر طرف دیگر را همراه دارد.

در اندیشه فارابی اخلاق و عقل برای سیاست جایگاه ویژه ای دارد من قصد ندارم تعاریف روز از سیاست را ارایه دهم به هر روی هر عالم علم سیاست بنا بر ضرورتهای روز تعریفی از سیاست کرده است یکی گفته اداره دولت و یا یکی مثلا گفته حکومت و یا قدرت و یا حفظ قدرت و یا افزایش قدرت ووووو که همه اینها باز بر می گردد به مفهوم راه و روش و اتخاذ شیوه و عمل و یا گزینش راه برای رسیدن به مقصود که همواره بر اساس اصل سود هست حال سود همگانی و یا فردی ( بحث منافع )

خمینی متاثر از ابو علی سینا و فارابی نشان می دهد در بیان نظراتش ولی در عمل پیرو ماکیاول هست!؟

دقیقا پیروی نظریه این فیلسوف ایتالیایی را می کند چرا که در تمام جوامع دروغ گفتن بد هست و در مقوله اخلاق قرار دارد. یکی از بزرگان تشیع گفته است که تمام مفاسد در اتاق و یا خانه ای جمع است که در آن دروغ می باشد. دروغ در جهت منتفع شدن بیان می شود و بواقع طرفین سود و زیان دارد. لذا وقتی خمینی دروغ می گفت بواقع به سود جریان خود و به زیان طرف دیگری اقدام می کرد و حال این اقدام مشروع هست یا نه باید گفت از دیدگاه منافع و از دیدگاهی که ماکیاول به اخلاق در رسیدن به قدرت  باور دارد عمل خمینی مشروع بوده است ولی از نظر فلاسفه اخلاقمدار در اندیشه سیاسی این اقدام نامشروع است .   

جریان انقلاب ضد سلطنتی در کشورمان ایران بد اخلاقیها خاص به خود را داشت  که چه بسا در راستای هدف و منافع ، آن بد اخلاقیها توجیه پذیر بوده و هست ولی در فرآیند پیروزی و استقرار و سلطه و استمرار حاکمیت همان بد اخلاقیها دامن گیر قدرت یافتگان جدید می شود که نه تنها جامعه را رو به صلاح نمی برد که بسا به سقوط سوق داده و حاکمان با بد اخلاقیها مجبورند حفظ قدرت کنند و تظاهر به اخلاقمداری که خود بد اخلاقی است و نهایت سقوط اخلاقی جامعه چیزی که امروز در کشورمان شاهد آن هستیم.

خمینی با آنکه مرجع مذهبی بود و باید الگوی اخلاق می نمود و در باور به فارابی در عمل تعقل پیشه می ساخت متاسفانه بسهولت دروغ می گوید و وعده دروغین می دهد در بدو انقلاب و حتی در اموری که خارج از علم اوست اظهار نظر می کند بویژه در مورد دانشگاه و دانشجویان که نشان از فاجعه اندیشه او دارد. اما در پایان دادن به جنگ به عقلانیت برمی گردد که برای بقا و منافع هست.

پیروان او در رژیم جمهوری اسلامی نیز چنین می کنند و در دوران جنگ تا می توانند بد اخلاقی کرده و برای تحکیم قدرت خود و بقای آن دروغ می گویند و حاصل منتفع بودن آنها از دروغ یعنی حافظ بودن بر قدرت و متضرر شدن کشور و ملت شنودگان دروغ بوده هست.

چه بسا سیاست در جمهوری اسلامی برای مردم خوب تبیین نشد که منظور نه سود و سعادت برای مردم که همان سیاست برای اسلام مساوی بخشی از روحانیت هست که آنان متنفع شده اند و بس .

چرا که بعد از گذر سی سال از حاکمیت رژیم اسلامی بر کیان ملی ما آنچه حاصل نشده سعادت دنیوی و اخروی برای مردم ما بوده است. اخیرا هم که احمدی نژاد بسط تجاهل در کشور گسترانده است.

متاسفانه در میهن ما که بایست قوه قضاییه منشا حقوق و اخلاق باشد خود فاسد است پس چگونه می تواند جلوی انحراف و بد اخلاقی را بگیرد؟ در حالیکه رسانه های آزادی در میهن ما نیست براستی چطور می توان از اخلاق پاسداری کرد؟ در حالی که آزادی یعنی اخلاق و ضیق آزادی خود یعنی بد اخلاقی .

در کشورهای غربی با تمام مظاهر اختلافی که با ما دارند در عرصه سیاسی بسیار منزه هستند و شاید دهها سال حتی بعد از سرنگونی رژیم غیر اخلاقی اسلامی  نیاز باشد که ما بتوانیم همسانی داشته باشیم!؟

در کشورهای غربی که دمکراسی برپا هست و دستگاه قضا مستقل، اگر مسئولی اجرایی تخلفی کوچک داشته باشد که حتی دامنه ضرر آن تخلف بسیار محدود آن مسئول بازخواست شده و تاوان پس می دهد و مسلم نمی تواند در آن حوزه کاری حضور داشته باشد با رعایت حقوق متقابل – برای نمونه احزاب نمی توانند در چنین جوامع آزادی وعده های دروغ و غیر واقع بینانه بدهند و برنامه های ارایه شده آنها زیر ذره بین رقیب و افکار عمومی هست که خود مانع از تخلف و بد اخلاقی هست که این فضا را باید مدیون آزادی و رعایت حقوق و انصاف بود . در چنین جوامعی رییس دولت و یا مسئولی از دولت نمی تواند آمار غلط و یا حتی اشتباه ارایه دهد تا چه برسد به اینکه دروغ بگوید.

این در حالی هست که میهن ما هر روز گواه بر بد اخلاقیهای گوناگون بوده که از قرار می رود به عادتی مزمن تبدیل شود !؟

رییس جمهور احمدی نژاد هر چه می خواهد می گوید بی آنکه نگران حتی کوچکترین اعتراض و برخوردی و یا مواخذه ای باشد!؟

آیا پذیرش بد اخلاقی از سوی مردم و اجتماع عاملی در جری بودن مسئولان رژیم جمهوری اسلامی در این بد اخلاقیها هست؟

براستی چه شده که ملت ما پذیرش این بد اخلاقیها را می کنند؟ آیا رهبران انقلاب با اشاعه بد اخلاقیها و تصاحب قدرت جامعه را نیز بد اخلاق کرده اند!؟ این بد اخلاقیها هر روز قربانی از ملت و میهن ما می گیرد. رشد فساد از هر نوع آن چیزی نیست جز نشان از حاکمیت رژیمی بد اخلاق که پایه های آن بر بنیاد غیر اخلاقی بنا شده است. نباید فراموش ساخت که حاکمیت ایدئولوژیک مساوی است با فساد و بدترین نوع آن حاکمیت مذهبی است که به بدترین مفاسد آلوده می شود.

به جرأت می توان گفت که هیچ سخنرانی از هیچ مسئولی در رژیم جمهوری اسلامی تا حال نشنیده ایم که در آن چندین دروغ و یا وعده دروغین مطرح نشده باشد و هیچ مواخذه ای هم در کار نبوده و اخیرا هم که در رقابتهای درون گروهی شاهد شدیم که با روزنامه تهران امروز چگونه برخورد کردند و یا همین دیروز با روزنامه اعتماد ملی و این در حالی هست که تنها نقدهایی بر رییس جمهوری شده است که بر همگان سفاحت او آشکار است و عیان !؟ و این در حالی هست که اگر رقابت هست باید آزادی نقد هم باشد و رژیمی که نقد چنین رییس جمهوری را بر نمی تابد براستی در نقد رهبر مطلقه خود چگونه برخوردی می کند البته اگر امکانی برای نقد باشد!!؟ قضیه پالیزدار هم که دست به افشاگری زده بود از همین نوع است اسنادی که هیچ تکذیبی بر آنها تا کنون بعمل نیامده حکایت از عمق فاجعه و مفسده بودن رهبران مذهبی چنین رژیمی دارد و حال قدرت فاسد چگونه این افشاگر را به بند کشیده است که چرا مستند، کوس رسوایی این بد اخلاقیهای رژیم را به صدا در آورده است!؟

روزی تاکید کرده بودم که باید روی ناکارآمدی این رژیم در ارایه خدمات به مردم و میهن زوم شد چرا که وظیفه هر حکومتی دادن سرویس بهتر برای مردم هست و در این راه آگاهانیدن مردم نسبت به حق و حقوق خود مبرم بوده چه که مردم اگر حقوق خود بشناسند طبعا بی محابا اعاده حق خواهند کرد  اگر مردم بدانند که ملل دیگر چه حقوقی دارند و حاکمان برخاسته از آن ملل چگونه ارایه خدمت به آنان می کنند قدر مسلم این حاکمیت بد اخلاق فروخواهد  پاشید بیخود نیست که مانع اطلاع رسانی به مردم هست بیخود نیست این همه سرکوب و سانسور و دشمن پنداشتن مطبوعات و رسانه ها که حقا نوری بر ظلمات هستند.

امروز نیز بر ناکار آمدی رژیم اسلامی تاکید دارم افزون بر آن غیر اخلاقی بودن این رژیم و زیانهایی که متوجه میهن و ملت ما کرده است . باید توجه داشت که با استمرار حاکمیت این رژیم بر میهنمان آنچه روز افزون خواهد بود خساراتی هست که بر پیکره فرهنگی ملیمان وارد می گردد و پس رفت اقتصادی عدم رشد متوازن با استاندارد جهانی در زیست و بدتر اینکه همیشه مواجه هستیم با تهدیدات بیگانه چرا که این رژیم سیاستی غیر اخلاقی در تمام زمینه ها پیش گرفته است و عقلانیتی برای اداره کشور ندارد مگر در جهت منافع گروهی و صنفی آخوندیسم.

من امیدم به نسل امروز است که با گسترش اطلاعات و دست یابی به سامانه های آگاهی نسبت به خود و میهن و جایگاهی که در جهان باید احراز کنند این نسل می تواند پس رفتها را جبران کرده و راهگشا بسوی آینده روشن باشند.

 مطلب فوق ارسالی یکی هزاران فرزند لر است واز یاران جنبش رهائی بخش لرستان است که همواره

مارا از لطف بیدریغ خود بهره مند میدارد  www.lorestan11.com

تاريخ بروز رساني ( 12 فروردين 1391,ساعت 15:39:08 )